تشرف! در 24 تير 1389 10:24 قبل‏ازظهر
آنهایی که به پیمودن راه های عرفانی علاقه دارند و فرقه های مختلفی را بر می گزینند تا شاید آن راه درست باشد پس از ورود رسمی و انجام آدابی فرقه ای به اصطلاح می گویند مشرف شده و این فرآیند را تشرف می گویند.

افسوس که بسیاری از آنها به فرقه خود متعصب می شوند و کورکورانه به نفی دیگران و اثبات خود می پردازند و بدون آنکه متوجه شوند از مسیر خدا شناسی به بهانه او به راه دیگری منحرف می شوند که تعصب به پیر، شیخ ؛ مستر یا استاد خود می شوند و به یک آدم پرست یا فرقه پرست تمام عیار تبدیل می شوند و تعصب فرقه پرستی جای اخلاص به خدا را می گیرد.

متاسفانه بیشتر فرقه ها همه مدعی هستند! و به پیروان خود آدم پرستی و بنده پرستی را می آموزند! به بهانه سرسپردگی و احترام به پیر و استاد از خدا دور می شوند! و به دیگران که در راه های دیگر، رفتن به سوی خدا را مثل خودشان آزمایش و تجربه می کنند با دید تردید و انکار می نگرند!

روز به روز هم فرقه های جدید و مدعیان جدید ایجاد می شود و هر کدام آنها بخشی از تجارب پیشینیان را با نام جدید و به نام خود عرضه می کنند و فکر می کنند تنها آنها برای نخستین بار آن تجربیات را داشته اند در حالیکه نمی دانند این راه ها همه قبلا آزموده شده و کهنه است و آنها تنها به بخش کوچکی از حقیقت تکراری رسیده ذوق زده می شوند و پیر یا مستر فرقه ای می شوند و پیرو جمع می کنند!

اما استاد واقعی کسی است که می گوید مرا بت و بزرگ نکنید! شما خودتان می توانید یک استاد باشید!

برخی ها آنچنان سلوک را پیچیده می کنند که اکثریت مردم فکر می کنند نزدیکی به خدا یعنی ریاضت! و سالها دوری از زندگی عادی و معمولی! در حالیکه سلوک واقعی به موازات زندگی روزمره انجام می شود و درست ترین و موثرترین مدیتیشن ها در زندگی عادی انجام می گیرد.

چون مبارزه واقعی با کثرت در میدان زندگی هست !
هدف، فرار از کثرت زندگی و رفتن به سوی وحدت که ذات اقدس الهی است.

راه باید با خلوص همراه باشد! هیچ تعلیمی به نام کسی ثبت شده نیست! و هر کس به تنهایی حتی بدون استاد می تواند سروش و بخش های از حقیقت را در دل بشنود

بسیاری از این روشها و فرامین ازلی بوده و در همه ادیان دیده می شود!
حتی می توان مستقیم از خدا راهنمایی گرفت. حتی در کلام خدا در قرآن و شاید در کتاب های دیگر دینی هم چهارچوب های راه بطور ساده و شاید رمز آلود وجود دارد.
ولی در مراحل بالاتر اگر وجود استاد لازم باشد خداوندخودش او را به سالک نشان خواهد داد.

مدیتیشن تنها چهار زانو نشستن در خلوت و تنهایی نیست. نماز خودش یکی از بزرگترین مدیتیشن هاست.
مدیتیشن واقعی تمرکز اندیشه بر خدا در همه حال هست حتی موقع راه رفتن و غذا خوردن.

هزاران روش مدیتیشن وجود دارد که بسیاری از آنها را با نامهای گوناگون و آداب عجیب غریب هندویی و بودایی آغشته شده ولی حقیقت ساده است!

و آن چیزی نیست جز آنکه که باید خدا را زیاد و همیشه یاد کرد! چه خوابیده چه نشسته چه به پهلو یا دراز کشیده! این مدیتیشنی هست که در قرآن آمده ولی لزوما قرآنی نیست این رازی ازلی هست و از روز ازل خداوند به حضرت آدم آموزش داده بود!

یاد خدا بزرگترین ذکر است! بزرگترین درمان است! بزرگترین معجزه ها از آن پدید می آید! گاهی ذکر گفتن با کلام و صوت انسانی مانع از روشن ضمیری می شود و در مراحل بالاتر بهتر است سکوت کرد و ذکر سکوت بهترین است.

باید بر کلمه که نام خداوند است و هم در انجیل و هم در قرآن آمده متمرکز شد یا اندیشید یا حتی تنها نگاه کرد.

مانند کاغذ سفیدی که روی آن به هر زبانی نوشته شده باشد خدا!

و این شاید کل تکنیکی است که باید مشابه آن را درون ذهن انجام داد!

همیشه لازم نیست با خواندن کلمه آن را به ارتعاش در آورد ! کلمه که نام خدا باشد خودش ارتعاش ذاتی دارد. ایرانیان باستان این ارتعاش را با نام سروش می شناختند.

باید مدتی خالص شد کشتار دروغ فساد نکرد و خیلی بهتر و موثرتر است که گوشت خواری نکرد .
باید نخست تقوی پیشه کرد بعد به کلمه که نام خدا باشد فکر کرد که خودش ارتعاش ذاتی عجیب و شگفت انگیز دارد!

نام خداوند مانند قلب در درون ما ارتعاش و حتی تششع نورانی دارد! اگر در سلوک موفق شویم و سینه را ساکت کنیم و در برابر کثرت حفظش کنیم! و به سکوت درون برسیم.

ارتعاش این کلمه آنچنان قوی می شود که بسته به خلوص و نیت ما به آسمانهای بالاتر حتی تا جهان چهارم پنچم یا حتی بالاتر میرسد و این جاست که می گویند انسان در واقع هرگز نمی میرد و چون قلب دوم او که ایرانی ها در عرفان ایرانی گاهی به آن دل می گفتند حتی پس از مرگ هم مرتعش است.

نام خداوند در صندوقچه سینه به صورت گنج عظیمی محصور است و کلید آن سکوت درونی است یعنی جایی می رسد حتی دیگر نباید ذکر گفت و خود کلمه به ارتعاش در می آید و بدون اراده ذکر می گوید یعنی نام خدا به ارتعاش در می آید و خودش نام خودش را به صدا در می آورد و شما آن را می شنوید! همان ارتعاشی که منصور حلاج را بر دار آویخت!


این ارتعاش منشاء برکات فراوانی در زندگی است و ممکن است انسان به همه آرزوهایش که ممکن است برخی از آنان تغییر هم بکند برسد!

اینجا هست که همه عارفان وقتی از آنها رمزی می پرسی می گویند سکوت سکوت سکوت!
و با سکوت خود رمز حقیقی را بیان می کنند شبیه داستان بازرگان و طوطی هند! یادتان هست؟ طوطی هندی به ظاهر مرد و طوطی ایرانی را نجات داد و به او گفت بمیر تا رها شوی!

خاموش کردن سر و صداهای درون زحمت دارد و کار سختی است و نیاز به مراقبه دارد و باید با زور هم که شد صداهها و غوغاهایی که از زندگی روزمره در دل ایجاد می شود خاموش کرد تا صدای واقعی ارتعاش نام خدا را در دل و سینه خود شنید و به برکت بزرگ و عظیمی رسید.

راز واقعا سخت و پیچیده نیست! راز از روز اول هم افشا شده بود! ولی باور کردن آن سخت بود و هست! اخلاص و حرکت و تقوی همراه سکوت درونی و تمرکز بر کلمه خدا در درون لازم است .

انسان معبد خداست و درون این معبد کلمه مرتعشی نشسته است به نام خدا و کثرت و غوغا و سر و صدای زائد زندگی نمی گذارد ما این صدا را بشنویم و نور ساطع شده آن را ببینیم تا متجلی و روشن ضمیر شویم.

روزی واقعا آدم معنی و مفهوم حقیقی و راستین این آیه را خواهد فهمید
الابذکرالله تطمئن القلوب یا اینکه نشسته خوابیده به پهلو خوابیده در همه حال خدا را بسیار یاد کنید.
این روشی است که استاد اعظم همه عارفان و سالکان که خو د خداوند باشد آموزش داده است.
قدرت گرفته با فارسی نیوز